تبليغاتX
یاهوما
پس با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-5) و با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-6)
So, verily, with every difficulty, there is relief (Ash-Sharh-5) Verily, with every difficulty there is relief (Ash-Sharh-6)
 :: به خدا قسم که شما را یارای یاری کس نیست :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 5:38 قبل از ظهرتاریخ ارسال: جمعه 28 بهمن1384موضوع: 

خدا صلاح حال شما را بهتر از شما می داند و بد و نیکتان را بهتر می شناسد. اگر بخواهد و صلاح بداند به شما لطف و مهربانی کند و اگر بخواهد و مصلحت باشد مجازات و عذاب فرماید و ما تو را ای محمد وکیل و نگهبان بندگان قرار ندادیم (اسراء-54)

 

چون عهدی بستید بدان وفا کنید و هرگز سوگند و پیمان را که موکد و استوار کردید مشکنید چرا که خدا را بر خود ناظر و گواه گرفته اید و خدا به هرچه می کنید آگاه است (نحل-91)

 

و عهد و سوگند های خود را برای فریب بین خود به کار مبرید تا آنکه ثابت قدم است نیز به فریب و سوگند دروغ بلغزد و از این که راه خدا را بر خلق بستید همه به سختی مبتلا شوید و به عذاب سخت گرفتار گردید (نحل-94)

 

و عهد خدا را به بهایی اندک مفروشید که آنچه از نعمت ابد نزد خداست اگر بفهمید بسیار شما را بهتر از آن منفعتی است که به نقض عهد بیابید (نحل-95)

 

انسان با شوق و رغبتی که خیر و منفعت خود را می جوید چه بسا با نادانی با شوق و رغبت شر و زیان خود را می طلبد و انسان بسیار بی صبر و شتابکار است (اسراء-11)

 

آن گونه عذابی که بر کسانی که آیات خدا را قسمت کردند نازل نمودیم (حجر-90)

 

آنان که قرآن را به میل خود و غرض فاسد خویش جزء جزء و پاره پاره کردند بعضی را قبول و بعضی را رد کردند (حجر-91)

 

چقدر ساده اید و چقدر بیهوده. چقدر دور و چقدر در خیال نزدیکی، گم. کاش می دانستید آنکه می گرداند، آنکه زنده می دارد و باز می میراند، و آنکه باز زنده می گرداند، بنده را بر شما وا نگذارد. شما را نه یارای یاری کسی هست و نه یارای زاری کس. دیگران را به او واگذارید، خویشتن دریابید و به درگاهش انابه کنید، باشد که به یاری شما بشتابد. و در هنگام بلا چه کسی را بر خود دوست و یاری گر خواهید یافت؟ هم او نیز دوست دوستان شماست. دوستی برتر از دوستان.

 

اما امروز دوستی گفت: ببینم انگار توکلت داره جواب میده نه؟ اگه جواب میده ما هم بریم...

 

دوست خوبم چقدر برای توکل دنبال بهانه میگردی؟

 

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن          که دوست خود روش بنده پروری داند

 :: توکل :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 6:41 قبل از ظهرتاریخ ارسال: چهارشنبه 26 بهمن1384موضوع: 

و اگر ما بشر را در دنیا به نعمت و رحمتی برخوردار کردیم سپس آن نعمت را از او گرفتیم سخت به خوی نومیدی و کفران در افتد (هود-9)

 

آنگاه یوسف از رفیقی که اهل نجاتش یافت درخواست کرد که مرا نزد پادشاه یاد کن. در آن حال شیطان یاد خدا را از خاطرش ببرد و بدین سبب در زندان چندین سال محبوس بماند (یوسف-42)

 

حالا توکل یعنی چی؟

 :: بابل در مه :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 5:33 قبل از ظهرتاریخ ارسال: دوشنبه 24 بهمن1384موضوع: 

و امشب ابرهایی که دست هیچ آدمی بهشون نمی رسید طوری از آسمون فرو افتادن که شهر بابل رو یک دست سفیدپوش کردن. و کدوم قدرت بی انتهاست که می تونه چنین معجزه ای رو به وجود بیاره؟ اما حیف که آدمای ساده لوح زمین، مغرور از علم ناقص خودشون، با یه نگاه پر از تکبر بهت خواهند گفت: این که چیز عجیبی نیست، گرما و سرما ابرها رو به حرکت درمیارن و مه رو می سازن. بعدش با تمسخر ازت می پرسن: اونقدر جاهلیم که تو عصر نانو تکنولوژی با دیدن یه مه ساده تعجب کنیم؟ و بعد دوباره می گن: علم بشر سالهاست که از این چیزا گذشته. اینا تفکرات عصر جاهلیته. چشماتو باز کن اینا فقط چند تا ابر ساده هستن. اما کاش از خودشون می پرسیدن که آیا تمام علم انسان می تونه برای یه لحظه که شده یه شهر رو تو چنین مه عجیبی فرو ببره؟ یا حالا که این اتفاق افتاده تمام علم بشر برای یه لحظه بر طرف کردن این مه کفایت خواهد کرد؟ غیر از خدا کی می تونه؟ اگه دوست داشته باشه این شهر برای همیشه زیر ابرها مدفون می شه. اما حیف که همه چیز در مقابل علم بشر ساده و ناچیزه حتی قدرت خدا...

 

چرا باید از هیچ شهری و از هیچ قوم پیغمبری جز یونس، در وقتی که ایمانشان سود می بخشد ایمان نیاورند و تنها بین اقوام و ملل قوم یونس باشند که چون ایمان به خدا آوردند ما عذاب ذلت را در دنیا و عقبا از آن ها برداشتیم و تا زمانی معین آن ها را متمتع و بهره مند گردانیدیم. (یونس-98)

 

بگو در آسمان ها و زمین به چشم عقل و دیده بصیرت بنگرید تا بسیار آیات یکتایی حق و ادله قدرت خدا را مشاهده کنید گرچه هرگز مردمی را که به دیده عقل و ایمان ننگرند دلایل و آیات الهی بی نیاز نخواهد کرد. (یونس-101)

 

امشب دوست دارم دوتا از غزلای قدیمی رو اینجا بنویسم. یادگاری های سال 80 البته قبل از دانشگاه.

 

عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی       برگشا دیده که این راه دراز است بسی

رفته در خواب و رقیبان دگر می گذرند            ترسم از شدت سستی به ثباتی نرسی

گفته بودی که حجابی است زما تا بر دوست   ما در این دایره جز خویش ندیدیم کسی

ای که در شب شکنی سر به تلالوء دادی      من زما رفت و تو آمد به من از هر نفسی

خلوتی کو سمنا زان که دگر بار شکست        ساز فریاد مرا ابله فریادرسی

 

مصرع اول این غزل از حافظ بود. اما غزل دوم

 

در پی باد شمالم که برد فریادم                   نزد آن پادشه دیر خراب آبادم

گرچه با روی خوشش نیست نظر با رخ ما       از گدایی به در منزل او دلشادم

بنده عشقم و این نکته ز حافظ باشد             مطربا ساز خوشی کز دو جهان آزادم

خیر دیگر به جهان نیست به جز لعل لبش       من به امید چنین باده شیرین زادم

دولت وصل تو را با من مسکین چه عجب        ساقیا لطف نمودی، نرود از یادم

می سپارم به غمت کشتی بنیاد مگر            تا به گرداب رخت غرقه کند بنیادم

کام دل قیمت جان است به ویرانه ما            خون دل خوردم و این نکته تو دادی یادم

با سمن باد صبا مژده شیرین آورد                ناله سر داد که من با رخ او فرهادم

 

این غزل هم یه اشاره ای به غزل حافظ داشت. اما نمی دونم چرا امشب اینا رو اینجا نوشتم!

 :: جواب ابهام!!! :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 6:36 قبل از ظهرتاریخ ارسال: یکشنبه 23 بهمن1384موضوع: 
یکی از دوستان از ابهامی حرف زده بود که دوست داشتم مشکل براش حل بشه پس جوابش رو براش می نویسم:

و آنان که آیات خدا را تکذیب کردند کر و گنگ در ظلمات جهل به سر برند و مشیت الهی هر کس را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد به راه راست هدایت کند. (انعام-39)

مطمئن باش جواب درسته پس بهش فکر کن!

 :: بدون شرح :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 4:8 قبل از ظهرتاریخ ارسال: شنبه 22 بهمن1384موضوع: 

و آنان که آیات خدا را تکذیب کردند کر و گنگ در ظلمات جهل به سر برند و مشیت الهی هر کس را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد به راه راست هدایت کند. (انعام-39)

 

از آنچه خدا به سوی شما فرستاد پیروی کنید و پیرو دستورهای غیر او نباشید و جز خدا را به دوستی نگیرید اما اندک مردمی بدین پند متذکر می گردند. (اعراف-2)

 

اکثر مردمان را در عهد استوار ندیدیم بلکه بیشتر را عهد شکن و بزهکار یافتیم. (اعراف-101)

 

من آنان را که در زمین به ناحق و از روی کبر، دعوی بزرگی کنند از آیات رحمتم روگردان و مُعرِض گردانم که هر آیتی بینند به آن ایمان نیاورند و اگر راه رشد و هدایت یابند آن راه نپیموده و به عکس اگر راه گمراهی یابند پیش گیرند. این بدین جهت بود که آیات خدا را تکذیب کردند و از فهم آن غافل و مُعرِض شدند. (اعراف-146)

 :: ما تنهاییم!!! :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 11:41 قبل از ظهرتاریخ ارسال: سه شنبه 18 بهمن1384موضوع: 

سلام

 

بابا ای کسانی که ایمان آورده اید میایید وبلاگو می بینید یه نظر هم بدید دلم خوش باشه. می رم آمارو نگاه می کنم می بینم روزی شونصد نفر میان اینجا. بعد لیست نظرات رو که می بینم مثل یخچال خونه خودمه که توش باد خنک می کنم. این از این مورد.

 

اما خیلی وقته که براتون از حافظ ننوشتم پس همین الآن یه دستی به دیوان حافظ بزنیم ببینیم چی میگه.

 

از دیده خون دل همه بر روی ما رود           بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود

ما در درون سینه هوایی نهفته ایم            بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود

خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک     گر ماه مهر پرور من در قبا رود

بر خاک راه یار نهادیم روی خویش             بر روی ما رواست اگر آشنا رود

سیلست آب دیده وهر کس که بگذرد        گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود

ما را به آب دیده شب و روز ماجراست       زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود

حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل        چون صوفیان صومعه دار از صفا رود

 

اما در مورد محرم

بازم آدما داد می زنن که حسین مظلوم تنها بود! شاید به حسین ظلم شد ( البته از طرف آدما ) اما مطمئن هستید تنها بود؟ خدا به کنار، کدوم یکی از ماها 71 دونه دوست داریم که حاظر باشن در مقابل 5000 تا دشمن کنارمون بمونن و تنهامون نذارن؟ لااقل وقتی شهید شد مطمئن بود کسایی که کنارش هستن با تمام وجود، خالص خالص، با تمام عشقشون کنارش وایستادن. اما برای ما گاهی اوقات حتی دریغ از یه نفر که اینطوری کنارمون باشه. ما تنهاییم نه حسین. این ماییم که از بس به جای فکر کردن به دلیل کاراش همش داد زدیم "بی چاره حسین تنها بود" و زدیم تو سر و کله خودمون و گریه زاری کردیم، آروم آروم از اونجایی که نفهمیدیم تنهایی واقعی یعنی چی، خودمون تنها شدیم. آخه نفهمیدیم توی همچین روزی چه اتفاقی افتاده.

 

شما هرگز به مقام نیکو کاران و خاصان نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست می دارید و بسیار محبوب است در راه خدا انفاق کنید و هر چه انفاق کنید محققاً خدا بر آن آگاه است (آل عمران-92)

 

این همون کاری بود که یه زمانی حضرت ابراهیم انجام داد و یه روزی حسین. شهید شدن اون 72 نفر رو باید جشن گرفت. آخه آبروی آدما رو خریدن اما یه چیزی هست که باید براش زار زار گریه کنیم. معلوم نیست اگه اون روز ما هم اونجا بودیم کدوم طرف جبهه جای ما بود...

 :: خدا رو شکر :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 1:34 قبل از ظهرتاریخ ارسال: دوشنبه 17 بهمن1384موضوع: 

مردی ز پریشانی دل خانه رها کرد

                                                        در خویشتنش گم شدو کاشانه رها کرد

دلدادگی و دلبری و مذهب و رندی

                                                        با گردش بی منت پیمانه رها کرد

آهی که غریبان تو ارزان نفروشند

                                                        از جان به در آورد و چه رندانه رها کرد

ساقی به طرب بی خبر از حادثه بگذشت

                                                        گم گشته می خانه به بیگانه رها کرد

ﺍﻟﻤﻨﺔ لله که مرا خوش قدم افتاد

                                                        تیری که کماندار تو دزدانه رها کرد

مستانه سمن سرخوش و طوفان جدایی

                                                        یک بار دگر شعله به پروانه رها کرد

 

سلام بچه ها. دزد پیدا شد. البته دزد که نه یه دوست بود.

 

اما این جریان یه خوبی داشت. دوباره وبلاگم رو دارم و توش می نویسم. خدا برای همه آدما برنامه داره هر چند که آدما بخوان ازش فرار کنن.

 

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود     نصیبه ازل از خود نمی توان انداخت

 

من تو شعرم اسمشو گذاشتم کماندار. این دزدی، تیر کماندار خدا بود. خوش قدم بود، خدا رو شکر. می خواستم یه داستان اینجا بنویسم به اسم "بچه مردم" اما ننوشتم. عوضش قولشو بهتون می دم که تو شب شعری که قراره یه ماه دیگه تو دانشگاه برگزار کنیم این داستان رو به عنوان یه میان برنامه بخونم.

 

 :: چرا همه می خوان سمن باشن؟! :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 9:31 قبل از ظهرتاریخ ارسال: یکشنبه 16 بهمن1384موضوع: 

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بر بندند
ز زلف عنبرین جانها چو بفشانند بفشانند
به عمری یکنفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بردارند
که با این درد اگر دربند درمانند در مانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحر خیزا نگردانند اگر دانند
در آن حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند

ببین اون یکی سمن! نمیدونم ما چرا دو تا شدیم! ولی جدا اینکه کم نمیاری خیلی جالبه. حالا دیگه منم کنجکاو شدم بدونم تو کی هستی. ولی خب این قالب! دورافتاده هم حامده. اونم ایمیلم! و اما در مورد شعر! ببین رفیق! من قرار نیست ثابت کنم من توام که بقیه شعری که نوشتی رو باید بنویسم! اتفاقا من مدعیم که من تو نیستم. من خودمم. تویی که داری ادعا میکنی من هستی!! اصلا حالا که اینطور شد اگه راست میگی تو بیت قبلی این شعرو بنویس:

گر عشق بی خوابت کند، از درد بی تابت کند
عشق است و درد عشق را، هم درد آن درمان کند
رسوایی از عشق است و بس، کان شوخ چشم بوالهوس
بهر نگاهی، دیدنی، بی طاقت و گریان کند

خب بعد دیگه چی؟!

 :: توضیح :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 12:17 بعد از ظهرتاریخ ارسال: پنجشنبه 13 بهمن1384موضوع: 
خب راستش اول فکر کردم وبلاگم رو نمیخوام. ولی بعد پشیمون شدم. قالب رو هم دوباره برمیگردونم.

فقط من نمیدونم این کیه که به اسم خودم برام کامنت میگذاره! میدونی آقا یا خانوم محترم! این اصلن شوخی بانمکی نیست.

 ::  :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 12:55 بعد از ظهرتاریخ ارسال: سه شنبه 11 بهمن1384موضوع: 
باید یه دست اساسی به سرو روش بکشم

برمی گردم...

© Copyright All Rights Reserved For Sasan Yavari