تبليغاتX
یاهوما
پس با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-5) و با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-6)
So, verily, with every difficulty, there is relief (Ash-Sharh-5) Verily, with every difficulty there is relief (Ash-Sharh-6)
 :: ... :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 0:44 قبل از ظهرتاریخ ارسال: پنجشنبه 18 اسفند1384موضوع: 
 
 :: ... :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 7:43 بعد از ظهرتاریخ ارسال: سه شنبه 16 اسفند1384موضوع: 
 
 :: شعری برای آخرم :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 3:59 قبل از ظهرتاریخ ارسال: دوشنبه 15 اسفند1384موضوع: شخصی

ساسان!!!

ساسان!!!

آهای ساسان جواب بده!!!

يالا زود باش جوابمو بده!!!

تو كی هستی؟

ساسان؟

سمن؟

شايدم پژمان!!!

كدومش؟

يا شايدم هيچ كدوم!!!

چی ميشد كه تو هيچ كدوم از اينا نباشی؟

يه بچه دهاتی ساده كه چيزی جز راه مزرعه پدرش و صدای لالايی مادرش ندونه!!!

يه بچه دهاتی كه نه كسی دلشو شكونده باشه و نه مجبور باشه دل كسيو بشكنه!!!

نه شعری برای گفتن داشته باشه و نه شعری برای شنيدن!!!

 

نه عزيز دلم، برام نگرد!!!

اون صفحه ها بهتره خالی بمونن!!!

دلم واسه آسمون تنگ شده!!!

فقط آسمون می خوام!!!

همونی كه منت نداره!!!

نه محبتش، نه ستاره هاش، نه دوستی بدون تاش، نه ماهش، نه بغل كردناش، نه بوسيدنش، نه زمزمه های در گوشی شبونش، نه مهربونی نگاهش، نه دلداری فال حافظش، نه غصه هاش، نه دلخوشی هاش، نه موندنش، نه همدلی و همزبونیاش، نه خنديدن از ته دلش، نه نگاهای عاشقونش...

دلم آسمون می خواد، يه آسمون ستاره و محبت بی منت!!!

ديگه آدم نمی خوام!!!

 

ديگه آدم نمی خوام

نه ديگه شهركی ها

نه ديگه دهاتی ها

تو میگی بازم بخوام؟

واسه مهربونيشون؟

واسه اون زمزمه های كهنه شبونشون؟

حتی اون بوسه بی بهونه شون؟

واسه آشنايی شون؟

ديگه بی ريا بگم

برای تمام عاشقونه شون؟

ولی نه

تو اينو خوب می دونی

ديگه آدم نمی خوام

توی اين شلوغی و شهر غريب

ديگه حتی سمنم اضافيه

ديگه آدم نمی خوام

هرچی آسمون بخواد...

 

حالا ساسان، پژمان، سمن يا هر كسی كه هستی، اينم شعر آخرت. يعنی نه اين كه شعر آخرت باشه، برای روز آخرت كه هنوز نرسيده...

 

بالای سر گور من آشفته مياييد                غمگين منشينيد كه مهمان خداييد

اينجا همه دلدادگی و شور خداييست         با دف بنوازيد و دوبيتی بسراييد

ما خرقه برانداخته زنار گسستيم               نك قبله عشقيم و دراويش شماييد

سرباز طمع تا رخ دلدار كشيديد                 وانجا نه سرايی كه به پيكار درآييد

تا باده ننوشانده ننوشيد به مستیش          پيمانه كشان تا در ميخانه نياييد

وين دلق گل آلوده به ديدار ببريد                وز خويش برون آمده دستار گشاييد

سهل است كه در كوی گدايان بخروشيد     ما پادشهانيم، چو مَرديد، برآييد

ظلمت چو نقاب از رخ ديدار گشادست        خسبيده به رويای لب دوست چراييد

همچون سمن آسوده به غفلت منشينيد     دلدار برون آمد و تنهاست، كجاييد

 :: منطق ظالمانه :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 10:2 بعد از ظهرتاریخ ارسال: شنبه 13 اسفند1384موضوع: 

و به موسی كتاب تورات را عطا كرديم و از پی او پيغمبران فرستاديم و عيسی پسر مريم را به معجزات و ادله روشن، حجت ها داديم و او را به واسطه روح القدس اقتدار و توانايی بخشيديم. آيا هر پيغمبری كه از جانب خدا اوامری بر خلاف هوای نفس شما‌ آرد سر پيچيده و از راه حسد گروهی را تكذيب می كنيد و جمعی را به قتل می رسانيد؟ (بقره-87)

 

And verily We gave unto Moses the Scripture and We caused of messengers to follow after him, and We gave unto Jesus, son of Mary, clear proofs, and We supported him with the holy Spirit is it over so, that, when there cometh unto you a messenger with that which ye yourselves desire not, ye grow arrogant, and some ye disbelieve and some ye slay? (Al-Baqarah-87)

 

كسانی كه كتاب بر آن ها فرستاديم آنگاه خوانده و حق خواندن را به جای آوردند، آنان به حقيقت اهل ايمانند و آن ها كه به كتاب خدا كافر شدند و نسبت به آن حق شناسی نكردند آن گروه زيانكاران عالمند (بقره-121)

 

Those unto whom We have given the Scripture, who read it with the right reading, those believe in it. And whoso disbelieveth in it, those are they who are the losers. (Al-Baqarah-121)

 

گروهی كه ما بر آن ها كتاب فرستاديم، می شناسندش، همانگونه كه فرزندان خود را. وليكن گروهی از آنان از راه عناد حق را كتمان می كنند در صورتی كه علم به آن دارند (بقره-146)

 

Those unto whom We gave the Scripture recognize as they recognize their sons. But lo! A party of  them knowingly conceal the truth. (Al-Baqarah-146)

 

حق همان است كه از طرف خدا به سوی تو آمد پس هيچ شبهه به دل راه مده (بقره-147)

 

It is the Truth from thy Lord, so be not thou of those who waver. (Al-Baqarah-147)

 

 

هيچ تفاوتی نخواهد كرد كه به مردم چه چيزی بگی و كدوم آيه قرآن رو براشون بخونی. چيزی كه مانع ايمان ميشه با شنيدن آيات به اين وضوح از بين نخواهد رفت. اين چيزيه كه خود قرآن هم گفته. جالبه كه خيلی از مردم حتی زحمت يك بار خوندن كتابی رو كه - به خدا قسم - ايمان دارن از طرف خدا اومده به خودشون ندادن و با اين حال فقط ازش فرار می كنن. هيچ جای اين كتاب نه اثری از غم و غصه هست و نه نشونه ای از رنج و سختی برای آدم ها. نه شادی رو منع كرده و نه زندگی رو. هزار و يك جور غصه و نگرانی و درد تو زندگی خودمون داريم و با اين حال جالبه كه از شادی های نداشته خودمون حرف می زنيم و اون ها رو دليلی برای فرار از اسلام و خدا می دونيم. كاش فقط يه نگاه كوچولو به زندگی های خودمون بندازيم تا واقعا ببينيم چيزی كه تو اين همه سال با فرار از خدا برای خودمون ساختيم هيچ آرامشی توش نيست. يعنی اين همه درد و غصه و ناآرومی كه تو زندگی داشتيم كافی نبوده تا بدونيم كه راهمون درست نيست و جواب نميده؟ قبلا فكر می كردم اين مشكل به خاطر وجود كسانيه كه با كارهای غلط خودشون و چيزايی كه به عنوان اسلام نشون دادن، مردم رو از اين كتاب دور كردن. كسانی كه سال های سال خودشون رو زير اسم اسلام پنهان كردن و ريشه اونو خوشكوندن. اما مشكل از جای ديگه ای ناشی ميشه. خود ما آدم ها. وقتی حتی زحمت يك بار خوندن قرآن رو به خودمون نمیديم، خنده داره كه دليل منطقی برای رد كردنش مياريم. چيزی رو كه حتی نخونديم با منطق رد می كنيم. چه منطق ظالمانه ای...

 :: غرور خنده دار ما آدم ها!!! :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 2:24 بعد از ظهرتاریخ ارسال: جمعه 12 اسفند1384موضوع: 

ای انسان چه باعث شد كه به خدای كريم بزرگوار خود مغرور گشتی؟ - آن خدايی كه تو را از عدم به وجود آورد و به صورتی تمام و كامل بياراست و به اعتدال برگزيد – حال آنكه به هر صورتی كه خواستی خلق توانستی كرد (انفطار-8-6)

 

O man! What hath made thee careless concerning thy Lord, the Bountiful – Who created thee, then fashioned, then proportioned thee? – Into whatsover from He will, He casteth thee (Al-Infitar-6-8)

 

انسان مغرور در بدو خلقت خود بنگرد كه از چه آفريده شده است – از آب نطفه جهنده ای خلقت گرديده – كه از ميان صلب پدر و سينه مادر بيرون آمده است – او البته بر زنده كردنش دوباره پس از مرگ قادر است – روزی كه اسرار درون شخص آشكار شود – و آن روز قوتی در خويش و ياوری بر نجات خود نيابد – قسم به آسمان فرو ريزنده باران – و قسم به زمين گياه روينده – كه قرآن به حقيقت كلام جدا كننده حق از باطل است – و هرگز سخن هزل بيهده البته نيست (طارق-14-5)

 

So let man consider from what he created – He is created from a gushing fluid – That issued from between the loins and ribs – Lo! He verily is Ale to return him – On the day when hidden thoughts shall be searched out – Then will he have no might nor any helper – By the heaven which giveth the returning rain – And the earth which splitteth – Lo! This is a conclusive word – It is no pleasantry (At-tariq-5-14)

 

ای كشته باد انسان، چرا تا اين حد كفر و عناد می ورزد؟ - از چه چيز خلق شده است؟ - از آب نطفه ای خلقتش فرمود – سپس راه را بر او سهل و آسان گردانيد – آنگاه او را بميراند و به خاك قبر سپرد – و سپس هر وقت خواهد باز او را از قبر برانگيزد – چنين نيست، بشر كافر آنچه خدا امر كرد به جا نياورد؟ (عبس-23-17)

 

Man is destroyed: how ungrateful! – From what thing doth He create him? – From a drop of seed. He createth him and proportioneth him – Then maketh the way easy for him – Then causeth him to die, and burieth him – Then, when He will, He bringeth him again to life – Nay, but hath not done what He commanded him (Abasa-17-23)

 

 

گاهی اوقات ما آدم ها اونقدر مغرور هستيم كه خودمون رو حتی از خدا هم بالاتر می دونيم و انجام حكم خدا برامون به اندازه مرگ سخت ميشه. چه چيزی باعث شده كه انسان فكر كنه چيزی كه عقل ناقص خودش تشخيص داده به قرآنی كه كلام خداست مقدمه؟ حكم خدا رو اجرا نمی‌كنيم و پيرو عقل خودمون ميشيم!!!

 :: کمی هم از احکام :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 3:58 قبل از ظهرتاریخ ارسال: چهارشنبه 10 اسفند1384موضوع: 

مردان مومن را بگو تا چشم ها بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند كه اين بر پاكيزگی شما اصلح است و البته خدا به هر چه كنيد كاملا آگاه است (نور-30)

 

Tell the believing men to lower their gaze and be modest. That is purer for them. Lo! Allah is Aware of what they do (An-Nur-30)

 

و زنان مومن را بگو تا چشم ها بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند و زينت و آرايش خود جز آنچه قهرا ظاهر می شود بر بيگانه آشكار نسازند و بايد سينه و بر و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زينت و جمال خود را آشكار نسازند جز برای شوهران خود و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادر و خواهران خود و زنان خود و كنيزان ملكی خويش و اتباع از زن و مرد يا طفلی كه هنوز بر محارم زنان آگاه نيستند و آن طور پای به زمين نزنند كه خلخال و زيور پنهان پاهايشان معلوم شود و ای اهل ايمان همه به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار شويد (نور-31)

 

And tell the believing women to lower their gaze and be modest, and to display of their adornment only that wich is apparent, and to draw their veils over their bosoms, and not to reveal their adornment save to their own husbands or fathers or husbands fathers, or their sons or their husbands sons, or their brothers or their brothers sons or sisters sons, or their women, or their slaves, or male attendants who lack vigor, or children who know naught of womens nakedness. And let them not stamp their feet so as to reveal what they hide of their adornment. And turn unto Allah together, O believers, in order that ye may succeed (An-Nur-31)

 

و البته بايد مردان بی زن و زنان بی شوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر در آوريد. اگر مرد و زنی فقيرند خدا به لطف خود آنان را مستغنی خواهد فرمود كه خدا به احوال بندگان آگاه و رحمتش وسيع است (نور-32)

 

And marry such of you as are solitary and the pious of your slaves and maid servants. If they be poor; Allah will enrich them of His bounty. Allah is of ample means, Aware (An-Nur-32)

 

ای پيغمبر با زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند كه اين كار برای اين كه آن ها شناخته شوند تا از تعريض و جسارت آزار نكشند بر آنان بسيار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است (احزاب-59)

 

O Prophet! Tell thy wives and thy daughters and the women of the believers to draw their cloaks close round them. That will be better, that so they may be recognized and not annoyed. Allah is ever Forgiving, Merciful (Al-Ahzab-59)

 

 

بد نيست كمی هم از احكام شرعی كه تو قرآن هست حرف بزنيم. كل احكام قرآن رو كه جمع كنيم يه جا تعدادشون به بيشتر از حدود 20 تا 25 مورد نميرسه كه تعداد زيادی از اونا هم در مورد احكام ارث و اين جور چيزاست. بر خلاف اون چيزی كه الآن رسم شده و به حدی احكام عجيب و غريب و دست و پاگير بين مردم رواج پيدا كرده كه عملا چيزی از قرآن به جا نمونده. همين باعث شده كه مردم كم كم اينارو به حساب اسلام گذاشتن و كم كم ازش فاصله گرفتن اما به قول قرآن، خدا حكم رو برای بنده ها ساده گرفته تا شايد شكر گذار باشن و سختی براشون نباشه. هر چند كه در مورد همين احكام ساده هم گاهی اوقات از اونجايی كه با نفس آدما سازگار در نمياد، آدما ترجيح ميدن قرآن رو نشنيده بگيرن و گاهی اوقات هم اين كار به اسم روشنفكری و تمدن و اينجور چيزا تو ذهن همه جا ميگيره. و بد تر از اون برای اين كه برخودای از اين دست زيبا تر و درست جلوه كنه انجام اين احكام و تبعيت از اونا اسم جاهليت و عقب موندگی به خودش ميگيره و كسی كه ازشون تبعيت كنه رو به عنوان آدم 2000 سال پيش و عقب مونده، به مسخره ميگيرن. اما قرآن چی ميگه؟ اين خيلی جالبه كه تو آيه 33 سوره احزاب به همسرای پيامبر گفته شده:

 

مانند دوره جاهليت پيشين آرايش و خودآرايی مكنيد و نماز به پا داريد و زكات مال به فقيران بدهيد و از امر خدا و رسول اطاعت كنيد.

 

اما امروز مرد و زنی كه احكام رو اجرا كنن، جزو افراد عقب مونده به حساب ميان. چقدر دور شديم.

 :: روزی :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 9:51 بعد از ظهرتاریخ ارسال: شنبه 6 اسفند1384موضوع: 

کلید آسمان ها و زمین او راست هر که را خواهد رزق وسیع دهد و هرکه را خواهد تنگ روزی کند که او به هر چیز آگاه است (شوری-12)

 

His are the keys of the heavens and the earth. He enlargeth providence for whom He will and straiteneth. Lo! He is Knower of all things. (Ash-Shura-12)

 

خدا را به بندگان لطف و محبت بسیار است هر که را بخواهد روزی می دهد و او توانای مطلق و مقتدر و غالب است (شوری-19)

 

Allah is gracious unto His slaves. He provideth for whom He will. And He is the Strong, the Mighty. (Ash-Shura-19)

 

روزی دست خداست. مرد اگه کار میکنه برای به دست آوردن روزی نیست، برای شکر گذاری نعمتی که خدا بهش داده. به خاطر اینه که باید با تمام وجود کار کرد و توی کار فکر به کار برد و کار نکردن عین ناشکریه و سبب قطع شدن روزی. اما باید به یاد داشته باشیم که تلاش ما نه ذره ای به روزی ما اضافه میکنه و نه ذره ای کم و به خاطر همینه که نباید توی کار به کسی ظلم کرد و خدا رو فراموش کرد. کار جوهر مرده و شکرگذاری برای روزی که داره. حالا خودتون فکر کنید که با این وضعیت کلاهبرداری و حق مردم رو خوردن چه صورت زشتی داره. کسانی رو می شناسم که برای یک لقمه نون ساعت ها تلاش میکنن و حتی سر ده ها نفر رو در روز کلاه میذارن و در آخر همیشه هم محتاج هستن. یکی هم مثل بیل گیتس تو جوون ترین دوران زندگی و با یک دهم تلاش خیلی از آدما میشه ثروتمند ترین آدم روی زمین. به اینا باید فکر کرد. خدا به هر کسی که بخواد بی حساب و کتاب می بخشه. تلاش نیست که به روزی اضافه می کنه، باید شکر نعمت رو به جا آورد و این یعنی کار کردن با تمام وجود و با اعتماد به خدا. پاک و صادق و خالص خالص. بدون حتی یه لحظه فراموش کردن خدا. باید همیشه به یادش بود. مثل بنده هایی که به قول قرآن هیچ کسب و کار و تجارتی اون ها رو از یاد خدا غافل نمی کنه.

 

اما روزی هر کسی اون مقداری از داراییشه که ازش استفاده کرده. ممکنه شما صد میلیارد ثروت داشته باشید اما روزی که مرگ به سراغتون اومد ببینید که در تمام طول زندگی فقط به اندازه چند میلیون از این پول رو برای خودتون و بقیه خرج کردید. بقیه دارایی به ارث میرسه. سلیمان اگه ثروتمند بود قصری از شیشه داشت و لشکری از جن و دیو و موجودات دیگه که همیشه بهش خدمت می کردن. حتی تا یک سال بعد از مرگش دیو ها از مردنش خبر نداشتن و داشتن براش کار می کردن. این یعنی دارایی و ثروت. و حاتم تایی ثروتمند بود چون به اندازه تمام داراییش بخشش داشت و از ثروتش استفاده کرد. خدا به هر کسی به اندازه مقرری روزی میده و حتی اگه ثروتی داشته باشید، بیشتر از اون حد مقرر نخواهید تونست ازش استفاده کنید. چقدر دنیای ما قشنگه و چقدر خدای ما بزرگ و بی همتا.

 

این که تو قرآن میگه کسی رو برای خدا شریک نگیرید یعنی همین. آدم هایی که فکر میکنن روزی اون ها با تلاش خودشون زیاد میشه، خودشون رو شریک خدا قرار دادن. شرک تنها به معنی پرستیدن چند خدا نیست. خیلی از ما خودمون رو، دوستانمون رو، شاید عزیزانمون رو در مرتبه ای قرار دادیم که جایگاه خداست. به خاطر همینه که قرآن میگه بیشتر بنده های خدا یا مشرک هستن یا کافر و کسانی که ایمان داشته باشن تعدادشون زیاد نیست.

 

با خوندن قرآن رنگ دنیا عوض میشه...

 

اما آخرین قسمت شعرم برای دوستم:

زلف تو دستان مرا در طمع خام زد                  تاری از آن گیسوی مشکین تو در دام زد

روبه چشمان تو ما را چو بر آن بیشه برد          خون غریبان خبر از نوبت فرجام زد

چرخ زنان باده کشان مست وپریشان شدم      جان مرا لعل دغل باز تو در جام زد

تا به رقیبان نرسد کوشش فریاد من               مهر به لب کرده جگر سوخته بر بام زد

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو                 رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

ای که زشب های غمت مهروصفا دورنیست      شام تو را چون شده کز مهر وفا نور نیست

بس که به صحرای جفا آتش سوزان توست       هم خبر از شوکت بهرام و هم از گور نیست

زان همه رنجی که به پیمانه مردان زدند           گم شده مردانگی و ساقی و مخمور نیست

وای که سرپنجه انصاف تو ویران کند               عاشق دیوانه که با غیر تو مسرور نیست

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو                 رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

آنکه درشتی کند از جمله مستان نبود             ورنه دل زار من اینگونه پریشان نبود

بر در میخانه کرا قامت شمشاد هست            ما که گذشتیم کسی مانده به سامان نبود

دیده ی برنا نشود محرم اسرار غیب                هر که نه پیر است بر او لعل تو خندان نبود

ناز قدم های تودر گلشن وبستان که دید          حاجت پیکار تو با سرو خرامان نبود

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو                  رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

هر که بر این جور و جفا صبر کند یار تو              وانکه نه این کار کند در پی انکار تو

صوفی اگر باده صافی نکشد مجرم است          صد هنرش ره ندهد بر در دربار تو

این همه پیران که دم از غیب وکرامت زنند          گم شده در خویشتن و بی خبر از کار تو

بر صف این مدعیان واصل عنقا کجاست            داد خموشی زده در وادی دیدار تو

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو                  رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 :: مثل کودکی سوار بر نیل :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 0:52 قبل از ظهرتاریخ ارسال: جمعه 5 اسفند1384موضوع: 

و شیطان گمان باطل خود را سخت به صدق و حقیقت در نظر مردمان جلوه داد تا جز فرقه کمی از اهل ایمان همه او را تصدیق کردند و پیرو او شدند (سبا-20)

 

And Satan indeed found his calculation true concerning them, for they follow him, all save a group of true believers (Saba-20)

 

ای مردم البته وعده خدا حق است پس مبادا که زندگانی دنیا شما را مغرور سازد و مبادا سرگرم عصیان شوید و شیطان فریبنده، از قهر و انتقام حق به عفو خدا مغرورتان گرداند (فاطر-5)

 

O mankind! Lo! the promise of Allah is true. So let not the life of the world beguile you, and let not the beguiler beguile you with regart to Allah (Fater-5)

 

اول

توکل به این معنی نیست که ما هرچی از خدا خواستیم باید به واسطه توکلی که داریم به ما ببخشه. توکل یعنی هر چیزی که خدا به ما داد عین حقه و باید بهش اعتماد داشته باشیم. هر چند که خدا بخشنده و مهربونه و اگر چیزی ازش خواستیم، لطفش شامل حال ما خواهد بود.

 

دوم

واقعیت از نظر عقل ما اینه که اگر کودکی توی سبد روی رودخونه بزرگی که موجای بزرگ داره رها بشه حتما خواهد مرد. اگر هم رودخونه اونو نکشه وقتی به دست آدم هایی رسید که هر کودکی رو می کشن، حتما کشته خواهد شد. اما واقعیتی که اتفاق میافته اینه که اون کودک به سلامت از رودخونه رد میشه و به دست دشمنان خودش میرسه. همون دشمنا احساس محبت میکنن و اونو مثل بچه خودشون بزرگ می کنن و مادرش هم دوباره به کودکش میرسه تا قلبش آروم بشه. این لطف خداست و با هیچ واقعیتی که عقل ما بفهمه قابل توجیح نیست. اعتماد به خدا یعنی همین.

 

سوم

گاهی اوقات ما آدما اونقدر مغرور و خودخواه می شیم که تصور می کنیم تصمیم خودمون درست ترین راه حله و با این تصور به خودمون اجازه می دیم زندگی بقیه رو هم تحت تاثیر قرار بدیم. جالب اینجاست که حتی احتمال خطا هم به خودمون ندادیم و به خاطر همین تصمیم قطعی می گیریم. اما این تصمیم از یه ترس ناشی میشه و اون ترس هم به خاطر اینه که به خدا اعتماد نداریم و نمی تونیم با خیال راحت و با توکل به خودش تصمیم بگیریم. خدا رو فراموش کردیم و به خاطر همین با تصمیمات خودمون سعی می کنیم همه چیز رو درست کنیم و با این کار هم خودمون و هم کسانی رو که از اون تصمیم تاثیر گرفتن رو عذاب می دیم. دروغ، سیاست، نقش بازی کردن و نقاب به صورت زدن. نگاهی که به خودمون داریم و اعتمادی که به عقل ناقص خودمون کردیم ابلهانه و خنده داره.

 

چهارم

یه روزی خدا بین ما حکم خواهد کرد و اون روز نه دروغ و نه سیاست و نه هیچ نقابی به درد هیچ کدوم از ما نخواهد خورد. برای رسیدن اون روز لحظه شماری می کنم. خدایا منو ببخش اما امشب برای اولین بار در عمرم نمی تونم ببخشم. تقاضای بخششی که ازت دارم خنده داره نه؟ من پای تمام عهدام هستم.

 

و باز هم چند بیت از شعرم برای اون دوست عزیزم:

محتسب و زاهد بدکار به انکار به                  آنکه ندارد سر دیدار به پندار به

هرکه چوما مست وپریشان رخ یار نیست       خارج از این دایره غیب چو پرگار به

گر شب ما را به جز از روی تو شمعی بود      مردم چشمان مرا کشته به بازار به

غیرت سیمای تو اینگونه که خون می خورد     کس نشود روی تو را محرم اسرار به

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو               رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

من ز جهانی شده پنهان و تو پنهان من         جلوه گری کن صنما بر در زندان من

زاهد بیچاره مرا عیب ز شادی مکن              بی خبر از آتش آتشکده جان من

رو که مرا یار همانست که با جان ماست       نی به سر سلسله چهره خندان من

گر سمن از جور و جفای تو فغانی کند           هم تو پناهی ز چنین درد به درمان من

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو               رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

دل نه چنان بوده که باشیم ز مستان تو         لطف نمودی و شدم در صف رندان تو

عهد میان من و تو نیست به افسانه ها        من به تو مجنون و منم یوسف کنعان تو

آن همه بلبل که براین عالم گل خوشدلند     بو که ببینند یکی نو گل بستان تو

گرچه عقابان همه با حور و پری غافلند          آتش پروانه ما نیست به رضوان تو

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو               رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

شادم ازاین گفته که باخویشتنم کار نیست    مرنه به دلداده به جز روی تو دلدار نیست

گرچه مرا در نظرت آتش جانسوز هست         از چه مرا بر طلبت قوت پیکار نیست

جمله به فرزانگی ات بر سر پیمان شدیم       وه که یکی زان همه امروز تو را یار نیست

شاهد عریان من ار شام ندارد حجاب            خوش که به جز مردم ما دیده بیدار نیست

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو               رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

آن همه گفتی قدمی باش که صد می کنم    لاف زدی جان من این بار که رد می کنم

مرنه دلم بی خبر از روی تو درویش بود          حسن تو گامی زد و گفتا که دوصد می کنم

دور مکن باز نظر باز من از موی خویش          شرمم اگر نیست که با روی تو بد می کنم

شاه گدا پرور اگر یاد سمن می کند              سرخی سیمای گدا آنچه سزد می کنم

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو               رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

دوست خوبم ممنونم که به لطف خدا تو سختی ها کنارم هستی...

 :: آیات روشن الهی :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 9:28 بعد از ظهرتاریخ ارسال: چهارشنبه 3 اسفند1384موضوع: 

بلکه این قرآن آیات روشن الهی است در لوح سینه آنان که از خدا نور علم و دانش یافتند و آیات ما را جز مردم ستمکار انکار نکنند (عنکبوت-49)

 

و هر گاه بر این مردم تلاوت آیات قرآن شود چنان با غرور و تکبر پشت گرداند که گویی هیچ آن آیات الهی را نشنید، پنداری از هر دو گوش کر است. این کس را به عذاب دردناک بشارت ده (لقمان-7)

 

آنان که به خدا ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند، باغ های پر نعمت مخصوص آن ها است (لقمان-8)

 

پس تو ای رسول ما، این مردم مرده را نتوانی با سخن حق شنوا کنی و دعوت خود را به گوش این کران که مخصوصا رو می گردانند برسانی (روم-52)

 

و تو مردمی را که کوردل و کافر هستند نتوانی از ضلالت به راه هدایت آری. تو تنها آنان را که به آیات ما ایمان می آورند و در پی آن ایمان تسلیم امر ما می شوند توانی و سخن خدا را به گوش هوششان برسانی (روم-53)

 

 

اما یه دوستی ازم خواست تا یکی از شعرای قدیمی خودم رو کامل براش بنویسم. منم هر شب چند بیت می نویسم تا 55 بیتش به مرور کامل بشه. توضیح این که "شرر" تخلص شعری یکی از دوستان قدیمی منه. یه شاعر خوش ذوق شیرازی که این ترجیع بند رو تحت تاثیر شعر اون نوشتم که می گفت:

 

هر سخن گویای هر اسرار نیست     هر سخن افشاگر آمال نیست

بس سخن کز گفتنش ترسد زبان     بس نگه کز گفتنش لرزد جهان

از همه عاقل ترین دیوانه است        از همه محرم ترین بیگانه است

نیست ساقی غیر می راه گریز       جام من خالی شده از نو بریز

 

یا که باید بشکنم پرهیز و کیش       با تو بی پروا بگویم راز خویش

یا به اشکم واگذارم گفته را            من نگویم او بگوید ماجرا

مستی آن جام نیلی سر رسید       اشک شد آن باده از چشمم چکید

نیست ساقی غیر می راه گریز       جام من خالی شده از نو بریز

 

هرخوش اندیشی که بوداز ماگرفت   کار ما با زندگی بالا گرفت

من بتی در قالب جان ساختم         روز و شب تنها به او پرداختم

حال آن بت قبله مردم شده           غرق مشتاقان و سر در گم شده

نیست ساقی غیر می راه گریز       باز می سوزد دلم از نو بریز

 

دل ز خواهش ها نمی گردد رها      ساقی امشب داوری کن بین ما

خوش نبودم لحظه ای ازدست دل    دل ز من ناراضی و من زو خجل

آنچه دل امشب به او پرداخته         صاحبش آن را به صد کس باخته

نیست ساقی غیر می راه گریز       باز می سوزد دلم از نو بریز

...

 

اما شعر من:

 

گوی دل زار من و قامت چوگان تو              باز سر درد من افتاده به درمان تو

جمله جهان گم شده تاب غزل های من     من به میان گم شده پیچش مژگان تو

مستم و تا وصل تو زنهار صبوحی کشم      تا که به درمان نشوم دور ز پیمان تو

خوش که به تیمار تو محتاج نیم درد ده       زاده شدم بهر جفاکاری پنهان تو

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو            رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 

آنکه ندیدست رخت هیچ نباشد غمش       وانکه سر زلف تو بیند همه عالم کمش

آنکه به پیمانه به جز خون غریبان نداشت    باد صبا را بفرستم به مسیحا دمش

دوش نسیم سحری بوی رخ یار داشت       صحبت دیرینه به یاد آمد و می بارمش

از شرر افتاد یکی شعله به جان سمن       گر گذرم بر در میخانه دعا دارمش

سوز من از ساز تو و آه من از ناز تو            رقص کنان جامه دران از پی آواز تو

 :: محبت :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 9:24 بعد از ظهرتاریخ ارسال: سه شنبه 2 اسفند1384موضوع: 

و به مادر موسی وحی کردیم که طفلت را شیر ده و چون از آسیب فرعونیان بر او ترسان شوی به دریا افکن و دیگر بر او هرگز مترس و محزون مباش که ما او را به تو باز آوریم و هم از پیغمبران مرسلش گردانیم (قصص-7)

 

صبحگاه مادر موسی دلش فارغ بود و به حدی غم و اندوه دلش را فرا گرفت که اگر نه ما دلش را بر جای نگاه داشتیم تا ایمانش برقرار ماند، نزدیک بود راز درونش را آشکار سازد (قصص-10)

 

و آنگاه مادر موسی به خواهر او گفت که از پی طفلم رو رفت و موسی را از دور دید و شناخت ولی آل فرعون وی را نشناختند (قصص-11)

 

و بدین وسیله ما موسی را به مادرش برگردانیدیم تا دیده اش به جمال موسی روشن شود و حزن و اندوهش به کلی برطرف گردد و نیز به طور یقین بداند که وعده خدا حق است لیکن اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند (قصص-13)

© Copyright All Rights Reserved For Sasan Yavari