|
وقت آن است که این قصه فراموش کنیم آتش فتنه این قائله خاموش کنیم
حلقه بندگی شاهد مستان شکنیم تا مگر غصه دیرینه فراموش کنیم
فارغ از میکده تا کنج خرابات رویم عاقبت موعظه پیر مغان گوش کنیم
تا که بی مطرب و می مست رخ یار شویم عالمی با قدح زلف تو مدهوش کنیم
عزت و ذلت پیمانه به اغیار دهیم بعد از این یاد تو بی منت می نوش کنیم
گرچه در دام تو بس پیر و خراب افتادیم سوز رندانه بر آریم و دمی جوش کنیم
زانکه چشمان تو با بی خبران می فرمود ما بمانیم و تمنای سمن گوش کنیم
|