|
اگر باور کردنی بود...
در فراق دوست گریان خوشتر است
چون پسندد یار هجران خوشتر است
ای نصیحت گو ، زما بیگانه باش
درد جانانم ز درمان خوشتر است
از میان لطف غیر و جور دوست
ناله در زنجیر سلطان خوشتر است
آنکه جانم دم به دم می جویدش
زهر او از آب حیوان خوشتر است
دولت درماندگی در کوی دوست
از همه ملک سلیمان خوشتر است
چشم یعقوب از پریشانی بسوخت
بی تو خاموشی به کنعان خوشتر است
کارم از شوقت به شیدایی کشید
با دل دیوانه زندان خوشتر است
درد بر من ریز و خود شادان گذر
غنچه رز مست و خندان خوشتر است
با نسیم صبحگاهی در چمن
قامتش افتان و خیزان خوشتر است
گرچه بر آشفتگی عیبم کنند
لاجرم بی دوست نالان خوشتر است
ای سمن خامش نشین و لب بدوز
با صبوری جور خوبان خوشتر است
|