تبليغاتX
یاهوما
پس با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-5) و با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-6)
So, verily, with every difficulty, there is relief (Ash-Sharh-5) Verily, with every difficulty there is relief (Ash-Sharh-6)
 :: گل تازه :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 1:5 بعد از ظهرتاریخ ارسال: دوشنبه 27 فروردین1386موضوع: شعر

ای گل که هزار و یک کست می بویند           هر دم زتو تازه تر گلی می جویند

روزی برسد تو هم فراموش شوی                وانگه ز خیال و خاطرت می شویند

 :: یادگاری قدیمی از... :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 10:3 قبل از ظهرتاریخ ارسال: شنبه 18 فروردین1386موضوع: شعر

چند وقت قبل عزیزی، یکی از شعر‌های یادگاری سال 1378 یا 79 را که خودم نداشتم برایم آورد. چقدر برایم غریبه بود. درست همان قدر که خودم هستم. تفاوتش با شعر‌های امروزم از آسمان تا به زمین بود. دلم گرفت. هر چند کمی کمیت نظمش می‌لنگید اما شعرش، حرفش و همه چیزش. بودنش که زمانی بودن من بود و امروز نبودنم. همین چند روز پیش دوستی می‌گفت "حیف آدم است که عاشق آدم بشود" البته آدم که نه. منظورش همان انسان بود. آدم آن قسمت حیوانی انسان است. به هر حال من هم حرفش را قبول داشتم اما به او هم گفتم که حتی با دانستن این هم می‌شود. یعنی عاشق می‌شود. حالا گاهی آدم عاشق آدم می‌شود، گاهی آدم عاشق انسان، گاهی انسان عاشق انسان و گاهی هم انسان عاشق آدم. این ها با هم فرق دارند.

 

آدم که عاشق آدم شد، گوسفندوار کنار می‌آیند. اشکالی هم ندارد. هر دو از یک جنسند. نه چیزی کم می‌شود نه چیزی زیاد می‌شود. اصلا خدا هم کاری با آن‌ها ندارد. وحوش که به اندازه انسان مسئولیت ندارند. همه جای قرآن صحبت از انسان است. هیچ جایی از آدم حرفی نزده به معنای کلمه. این‌ها خوشبخت هستند. البته اگر خوشبخت را همان تعبیر دکتر شریعتی بدانیم که می‌گوید خوشبخت بدبختی است که بدبختی‌اش را، بودنش را، رنج تنهایی و غربتش را، مسئولیتش را و خلاصه انسان بودنش را فراموش کرده است و فقط یادش رفته که بدبخت است. علی هم که می‌گوید، مصیبت را یا مردانه تحمل کن یا مانند احمق‌ها فراموش کن. این همان معنی خوشبخت است. این‌ها هم خوشبختند. یعنی می‌گویند گور پدر مسئولیت. اصلا زرنگ تر از آنی هستند که نقد را ول کنند و بروند سراغ نسیه‌هایی که خدا وعده داده. می‌گویند ما که چه اینجا چه آنجایی که خدا قول داده چیزی جز حور و پری و شهد و شراب نمی‌خواهیم. خوب نقدش بهتر است. راست هم می‌گویند.

 

اما آدم که عاشق انسان شد امتحان سختی است. یا آدم انسان می‌شود یا هردو به لجن کشیده می‌شوند. متعفن می‌شوند و می‌پوسند. البته این احتمالش خیلی کمتر از عشق انسان به آدم است. یعنی اصولا وقتی انسان عاشق آدم شد، احتمال کشت لجن و تعفن بیشتر از حالت قبل است. این انسان بخت برگشته، ضعفی جز عشق ندارد. عاشق که شد دیوانه وار و احمقانه همه چیز را می‌بازد. حالا اگر طرفش آدم بود، برای باختن، چیزی جز انسانیتش ندارد. دردناک است آدم شدن یک انسان. آسمان و زمین گریه می‌کنند. آخر بد جوری هم گریه دارد. آن کسی که دارد آدم می‌شود خلیفه خداست غریبه نیست. اما دارد می‌شود. این دردناک‌ترین و احمقانه ترین نوع عشق است اما خوب، پیش می‌آید.

 

اما عشق انسان به انسان می‌شود محمد و خدیجه، می‌شود علی و فاطمه و در درخشان‌ترین صورتش می‌شود زینب و حسین. این امتحان نیست لطف است. این است که بودنش از حد عشق بالاتر می‌رود و به قول دکتر شریعتی می‌شود دوست داشتن و از کویر می‌گذرد و به آنجایی می‌رسد که در همین کویر غربت خانه بهشتی خودش را می‌سازد و دیگر همه جا برایش بهشت است. این‌ها روی زمین نیستند. من در مورد این نباید و اصلا نمی‌توانم حرف بزنم. حوصله بیشتر نوشتن هم ندارم. حالا برگردیم سر همان شعر قدیمی خودم.

 

ما کجاییم و در خانه دلدار کجاست

زلف آن شاهد عاشقکش عیار کجاست

حافظا گرچه خط صاف تو سرلوحه ماست

کوشش دست کجا گردش پرگار کجاست

زاهدانی که مرا عیب ز مستی زده‌اند

مست فرزانه کجا زاهد خمار کجاست

کاروان بی‌خبرند از ره کاشانه دوست

وقت تنگ است دگر قافله‌سالار کجاست

عاشقان مژده که دلدار گنه می‌بخشد

نور خورشید کجا سایه دیوار کجاست

مرنه هرکس به جهان شیفته قامت اوست

پس در این قافله کو شادی دیدار کجاست

جملگی کار جهان بر هوس و فتنه‌گری است

آنکه بنیاد زمین برکند از کار کجاست

ای سمن لعل نگار ارچه دمش عیسوی است

لایق مرهم او کو دل بیمار کجاست

© Copyright All Rights Reserved For Sasan Yavari