|
ما کجاییم و در خانه دلدار کجاست
زلف آن شاهد عاشقکش عیار کجاست
حافظا گرچه خط صاف تو سرلوحه ماست
کوشش دست کجا گردش پرگار کجاست
موسم باد خزان میرسد اما هیهات
جمله خوابند بگو دیده بیدار کجاست
زاهدانی که مرا عیب ز مستی زدهاند
مست فرزانه کجا زاهد خمار کجاست
عاشقان مژده که دلدار گنه میبخشد
نور خورشید کجا سایه دیوار کجاست
کاروان بیخبرند از ره کاشانه او
وقت تنگ است دگر قافله سالار کجاست
مرنه هرکس به جهان شیفته قامت اوست
پس در این قافله کو شادی دیدار کجاست
جملگی کار جهان بر هوس و فتنهگری است
آنکه بنیاد زمین برکند از کار کجاست
ای سمن لعل نگار ارچه دمش عیسوی است
لایق مرهم او کو دل بیمار کجاست
|