تبليغاتX
یاهوما
پس با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-5) و با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-6)
So, verily, with every difficulty, there is relief (Ash-Sharh-5) Verily, with every difficulty there is relief (Ash-Sharh-6)
 :: بچه ناخلف :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 2:7 بعد از ظهرتاریخ ارسال: سه شنبه 21 اسفند1386موضوع: اجتماعی
گاهی اوقات ناخلف بودن آنقدرها هم بد نیست. یعنی گاهی آدم ناخلف بودن را بیشتر دوست دارد هرچند که دردسرش هم کم نیست.

آن‌هایی که اعتقاد داشتند که انسان عقیده‌اش را٬ خلقیاتش را٬ اعتقادش را٬ فرهنگش را و... از خانواده‌اش می‌گیرد به اینجا رسیدند که اگر همه چیز به خانواده ربط دارد و به محیط وابسته است پس خدا چندان هم عادل نیست! آخر برای به دست آوردن عاقبت خوش نیازمند شرایط درست می‌شدند و این دور از عدالت بود که یکی در آفریقا متولد شود و یکی در ایران و یکی در آمریکا و یا یکی در خانواده مذهبی و یکی در خانواده مادی و یکی در خانواده بی‌بندوبار و بعد خدا بخواهد درباره این‌ها قضاوت کند. یعنی اگر قرار است خدا بخواهد قضاوت کند باید شرایط هم عادلانه باشد. بعد این آقایان عزیز به اینجا که می‌رسیدند نتیجه‌ای که می‌گرفتند این بود که حالا اگر بخواهیم خدا عادل باشد چکار باید کرد؟! (جالب است که این‌ها خدا را عادل می‌کنند) پس معادله را عوض می‌کنیم و می‌گوییم هر آدمی حق دارد مثلا ۵۰۰۰۰ سال زندگی کند تا کامل شود و اگر پس از مرگ به حد کمال خودش نرسیده بود اگر از آن ۵۰۰۰۰ سال چیزی باقی مانده باشد٬ دوباره در قالب جسمی دیگر متولد می‌شود تا فرصتی دیگر داشته باشد!!!

بگذریم از این که در کل نظریه تکامل را به عنوان هدف برای زندگی قابل قبول نمی‌دانم اما به اینجا که می‌رسد به یاد ناخلف بودن می‌افتم. اینجور اوقات چقدر این کلمه ناخلف دوست داشتنی است.

انسانی که حق انتخاب دارد٬ حق ناخلف بودن دارد٬ حق رفتن دارد یا ماندن٬ حق خوب بودن دارد یا بد بودن٬ خلقیاتش را٬ اعتقادش را٬ فرهنگش را (آری حتی فرهنگش را)٬ عقیده‌اش را از خانواده‌اش نمی‌گیرد٬ فقط انتخاب می‌کند. اگر هم شبیه خانواده‌اش شده به خاطر این است که این را انتخاب کرده و اگر این را هم انتخاب نکرده باز به خاطر این است که انتخاب نکردن و روی امواج معلق بودن و با باد جابه‌جا شدن را انتخاب کرده. به هرحال انتخاب کرده که این باشد پس هست. و آن کسی که ناخلف بودن را انتخاب کرده چیزی غیر از خانواده‌اش در او جریان دارد. حالا گاهی این موضوع بد است گاهی خوب. آری ناخلف بودن همیشه هم بد نیست. و آدمی که ناخلف است بعد از این هم ناخلف خواهد ماند. یعنی باز هم آنچه انتخاب خواهد کرد با خانواده‌اش یکی نیست چون اصلا جنسش فرق دارد. این آدم تاروپودش را خودش بافته است. پارچه بافته شده در دستگاه بافندگی دیگری نیست. نقش‌ونگارش را هم خودش انتخاب می‌کند. خدایش هم با همین یک بار حق زندگی عادل است چون حق انتخاب داده! شرایط هم برایش هیچ معنایی جز بهانه ندارد.
 :: لاله :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 3:3 بعد از ظهرتاریخ ارسال: چهارشنبه 8 اسفند1386موضوع: شعر

ز سیاهی و سپیدی ز همه فراغ دارم

به فراق لاله‌رویی که چو لاله داغ دارم

نرسد نفیر و آهم چو به مسند رقیبان

همه دود آتش دل به سر دماغ دارم

شده‌ام چو باغبانی که ز آب دیده هرشب

به میان سینه گویی که زلاله باغ دارم

به میان خاک غربت عجب از بلا نباشد

که بتر ز غربت اینجا ز غمت سراغ دارم

من از آن زمان که نوری به خیال خویش دیدم

به امید صبح بالله که به کف چراغ دارم

دل بی‌قرار ما و سر صحبت عزیزان

که ز تار و پود شعر و ز سمن فراغ دارم
 :: دل تنبور :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 9:9 قبل از ظهرتاریخ ارسال: شنبه 4 اسفند1386موضوع: درد دل

چقدر این روزها زخمه دل تنبور را می‌آزارد. پیشترها شب زمان خلوت آدم‌ها بود. دور هم بودن‌ها٬ حرف زدن‌ها٬ در غم و شادی هم شریک بودن‌ها٬ شب شعرها و... گاهی هم زمان تفکر و عبادت و کتاب و...

شب زمان آرامش و سکوت و روح بود. انگار تمام دنیایی‌ها می‌رفتند و آدم‌ها یاد خودشان می‌افتادند.

چقدر این روزها دلم برای سکوت شب تنگ شده است. برای تنهایی شب٬ آرامش شب و تمام خودم. برای آسمان پر از ستاره بابل و حرف‌های آرام مهدی و شیطنت‌های مسعود. آن حرف زدن‌های آخر شب زیر سقف آسمان.

 

و چقدر تمام این شب‌ها پر از مزاحمت است. تمام دنیای شب شده است جعبه‌ای پر از رنگ و خالی از روح. پر سر و صدا و ریاکار و مردم‌فریب. آنقدر به آن زل می‌زنند تا خواب امانشان را ببرد. آنقدر به آن زل می‌زنند تا عاقبت٬ آن‌هایی که کارشان شستن مغز مغز آدم‌ها است در کارشان بدون نقص موفق می‌شوند و مغز مغز آدم‌ها شسته می‌شود! همین است که این روزها مغز آدم‌ها خیلی شسته و رفته است. آنقدر تمیز است که بیشتر آدم‌ها وسواس نشان می‌دهند و هیچ فکری را به درونش راه نمی‌دهند که مبادا با پاهای خاکی خودش زمین مغزشان را کثیف کند. چقدر این جور تمیزی کثیف است! کله‌ها کمی خاکمال شدن نیاز دارند تا از این تمیزی دربیایند و یادشان بیافتد که از جنس خاکند.

 

آری دنیا زندان است. مومن و غیر مومن ندارد. فقط تفاوتش فرق بین برده‌ای است که برده‌گی‌اش را می‌داند با آن برده‌ای که نمی‌داند. یا شاید آن برده‌ای که می‌داند و می‌پزیرد و لذت می‌برد و آن برده‌ای که می‌داند و نمی‌پذیرد و فریاد می‌کند.

 

راه بس دور است

و شاید صبر ما کوتاه

نگاهش می‌کنم آرام

و او هم غرق در انبوه این ویرانه تاریک

همچون من

قدم در راه بی‌پایان

و چشمانش بر آن سوسوی نامفهوم تنها روزن امید

از سیمای رنگین ستاره

یا فقط یک کرم شب‌تاب به دنبال خیال خویش آواره

هزاران مرده در راهند

صدایم را نمی‌خواهند

سکوتم را٬ نگاهم را

تمام بودنم٬ اندیشه‌ام را ماندنم را

رفتنم را هم نمی‌خواهند

سکوتی سرد بر ویرانه‌ای تاریک

اینجا سایه مرگ است
© Copyright All Rights Reserved For Sasan Yavari