تبليغاتX
یاهوما
پس با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-5) و با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-6)
So, verily, with every difficulty, there is relief (Ash-Sharh-5) Verily, with every difficulty there is relief (Ash-Sharh-6)
 :: دلم خالی نیست :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 9:28 قبل از ظهرتاریخ ارسال: شنبه 31 فروردین1387موضوع: شعر

من اینجا خالی‌ام٬ خالی

 دلم خالی نیست

 قلم اما

 نمی‌فهمد

میان سینه‌ام دردی نشسته

 ساکت و آرام

 چون بیماری خاموش

نفس‌ها در میان سینه‌ام مبهوت

 از دستش گریزانند

همانا لحظه‌ای غفلت

 میان امتداد بازدم٬ دم

 تا نفس بی‌چاره و مظلوم

 در چنگال سرد خشم این بیماری و افسوس

  اورا می‌برندش سخت در زنجیر

فریاد نفس آید به گوشم

 آه...

و فریادش چه خاموش است و پر غوغا

و گوشی نیست

 چشمی نیست

که اینان چشم‌ها و گوش‌هاشان

 لشکر بیماری دردند

 جان بر کف

شب است اما میان شب

 صدای ضربه مضراب‌های جیرجیرک نیست

و در این آسمان مه گرفته

 تیره از اندوه و وهم‌آلود

 که در تاریکی‌اش ماه شبان چارده گم شد

و آنجایی که از بس خالی از حرف است

 فریاد نفس آه است

من آنجا خالی‌ام٬ خالی

 دلم خالی نیست

 قلم اما

 نمی‌فهمد

 :: مکتب :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 0:59 قبل از ظهرتاریخ ارسال: شنبه 24 فروردین1387موضوع: شعر

چشم ما می‌گرید و کس واقف اسرار نیست

بس که جام دم‌به‌دم آمد کسی هشیار نیست

در خرابات ازل پیمانه‌ای آمد به دست

دور ما را ساقی پیمانه تکرار نیست

خیل مشتاقان و بدمستان و پیران می‌روند

کاروان بی‌نصیبان را کسی غمخوار نیست

دست عیاران و مردان در دیاری می‌زنند

دزد در کاشانه آرام است و هیچش عار نیست

مردمان ورد بلاگردان جمعی مفتی‌اند

دیو و دد را در بلا لیکن مدد تذکار نیست

آنکه را چون مرتضی از راه دوری در ره است

خوانده‌ام در مکتبی راهی به‌جز دیدار نیست

ساغر مارا به خون آشنایان شسته‌اند

سرخی این باده از میخانه اغیار نیست

عندلیبان از میان جمع ما چون رفته‌اند

فرصت ما هم در این محنت‌سرا بسیار نیست

گردش دوران به روی شعر ما خطی کشید

کاین قلم خدمتگذار گردش پرگار نیست

آشنایان سمن چون ما غریب افتاده‌اند

راه منزل بسته از شش سو ولی دیوار نیست

 

 :: ... :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 5:11 بعد از ظهرتاریخ ارسال: دوشنبه 19 فروردین1387موضوع: درد دل
چقدر سخت است
عقیده به عقیده
فکر به فکر
جمله به جمله
کلمه به کلمه
حرف به حرف
لحظه به لحظه
قدم به قدم
نفس به نفس
دم به دم
بازدم به بازدم
نزدیک شدن به غربت

تنهایی
 :: بهار :: 
نویسنده: سمنزمان ارسال: 6:7 بعد از ظهرتاریخ ارسال: پنجشنبه 1 فروردین1387موضوع: شعر

شمشیر بهار باز در دست

نان از کف ما به زور بردست

هرکس به میان سفره خویش

از غنچه و برگ لقمه در دست

در تنگ بلور ٬ ماهی سرخ

تا سال دگر دوباره مردست

یارب مددی که باز بردند

هشیاری ما و شادی مست

سرخ است بهار سینه ما

خون دل نوبهار سبز است

در گوشه چشم هر یتیمی

باران بهار لانه کردست

شمشیر علی نشسته خاموش

بی‌همره و بی‌قرار و پابست

از سرو و سمن چه گویم این بار

وز بی‌خبران شاد سرمست

 

 

© Copyright All Rights Reserved For Sasan Yavari