  
|
|
پس با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-5) و با هر سختی البته آسانی هست (الشرح-6)
|
|
So, verily, with every difficulty, there is relief (Ash-Sharh-5) Verily, with every difficulty there is relief (Ash-Sharh-6)
|
|
:: عاشورا ::
|
امروز عاشورا است اما چیزهایی هست که جور در نمیآید، یعنی اصولا ناجور در میآید. آن از اوضاع غزه و فلسطین، آن از اوضاع عراق، آن از افغانستان، آن از برخورد اعراب که همیشه همین بوده و این هم از بقیه مسلمانان که امروز به نام عاشورا همه چیز را برای یک روز هم که شده فراموش میکنند و سرگرم کار خودشان میشوند!
واقعا امروز عاشورا است و زمین کربلا!!!
|
بازگشت به ابتدای صفحه
|
لینک به همین مطلب
|
|
![]() |
|
:: پدربزرگ پدرم ::
|
میگویند حاج رحیم خان پدریزرگ پدرم دارایی بسیار فراوانی داشت – یعنی قسمت عمدهای از شهر مرند امروز و بخش یکانات متعلق به او بود – اما آنچه مرا شیفته او کرده است مطالبی است که در مورد صبر و مهربانی او نقل میکنند. میگویند آنقدر صبور بود که هر گاه یکی از اهالی ده از روی حسادت یا کینه یا هر چیز دیگری زبان به ناسزا باز میکرد، حاج رحیم نگاهش میکرد و میخندید و میگفت تو راست میگویی.
آنقدر مهربان بود که در تمام طول عمرش کسی از او آزاری ندیده بود، هرچند که گاهی آزارش میدادند و این موضوع در مورد فرزندان و نوههای خودش بیشتر از بقیه صادق بود. مثلا یکی از عموهای من که شیطنت زیادی داشت وقتی حاج رحیم در باغهای خودش زیر درختهای زردآلو – سوغات مرند – قدم میزد، از بالای درخت، زردآلو روی سر پدربزرگش میانداخت و حاج رحیم بدون این که به بالا نگاه کند یا او را فراری دهد، میخندید و میگفت نمیدانم چرا این زردآلوها فقط روی سر من میافتند؟
میگویند انبار بزرگی داشت که اهالی ده در فصل برداشت، انبار را پر میکردند و در فصل سرما همه از آن استفاده میکردند. به خاطر همین چیزها بود که مردم ده هم نسبت به حاج رحیم ارادت داشتند و او را بزرگ خود میدانستند.
حاج رحیم خان آن اواخر که در بستر بیماری بود پدربزرگم را که جزء معدود افراد باسواد ده بود – دیپلم داشت – صدا میزند و از او میخواهد که تمام داراییهای او را محاسبه کند و بعد تمامی وراث را دور خودش جمع میکند و دارایی را بین آنها تقسیم میکند و چند روز بعد فوت میکند. میگویند اگر خودش این کار را نکرده بود – آن هم در بحبوحه جنگ و جدلهای حزب توده که تعداد زیادی از بزرگان ده ما هم در این جریانات به قتل رسیدند – بعد از فوتش دعوایی بر سر ارث و میراث فراوانش به راه میافتاد و چند نفری کشته میشدند. راستش وقتی میبینم هرروز از زمینهای متعلق به حاج رحیم توسط فرزندانش فروخته میشود و هنوز هم این زمینها به اتمام نرسیده است این موضوع باورم میشود.
این روزها از خاطرههای دوران کودکی پدرم زیاد شنیدهام. نمیدانم ما برای فرزندانمان چه خاطرهای برای تعریف کردن داریم؟
|
بازگشت به ابتدای صفحه
|
لینک به همین مطلب
|
|
![]() |